تبليغاتX
ندای لیردف

ندای لیردف

وب نوشته های محمد شریفی

800x600

هر چند دیر ،  موفقیت شما را در کسب مقام وکالتی بیش از چند صد هزار  نفر انسان تبریک می گم اما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و شما این تبریک را به مثابه همان ماهی بپندارید.نمی دانم از کجا شروع کنم اما این را بگویم که موضوع بحثم کنتور برق خانه حسن ، کنتور آب خانه حسین ، معرفی تقی به کمیته امداد و معرفی نقی به بهزیستی و هزاران مورد این چنینی نیست.هر چند نگاه معصوم آن دخترک در نوگین که آب می خواست هیچ وقت یادم نمی رود. او اینترنت و کتابخانه و سالن ورزشی ویژه بانوان نمی خواست ، او آب می خواست.دعا های او بود که خداوند بارانی نازل کرد و دل خشکیده آن دخترک و طبیعت تر شد و سیراب.آری ، او خدایی بس بزرگ و عظیم است.آخ ببخشید که سلام یادم رفته بود. سلام و درود خدا بر شما باد.شنیدم که سیدی و اولاد رسول.قدیما می گفتند که دست سید شفاست.امیدوارم که قدم سید نیز همچون دستش شفا شود و به اصطلاح خودمان با برکت.نمی خواهم سرتان را به درد بیاورم. با یک بیت شعر از مولوی شروع می کنم به بحثم:

یا تو با درد من بیامیزی                                یاکه من از تو دوا بیاموزم

 مطمئنا شنیدی که راه بستر اصلی توسعه است.راه مان را که دیدی از جاسک تا لیردف ، نیازی نیست که بگم.اگر فقط چند دقیقه لاستیک ماشین ها به زبان بیایند می دانیم که چه می کشند دیشب از تلوزیون شنیدم که امروزه حجم زیادی از مسافرتها با هواپیما انجام می شود.گفتم خوش به حالشون ، شهرستان ما که فرودگاه نداره. وای باورتان نمیشه که خجالت کشیدم به یکی از دوستام بگم که فرودگاه نداریم.

اگر از قدما بپرسی بازرگانان لیردفی که با بوجی های بادبانی خود تجارتی کوچک راه انداخته بودند ، کم نیستند ، در همان زمان های دور به جاهایی رفتند که من تعجب می کردم که چطور این مکان ها رو پیدا کردند؟ برای مثال سفر به زنگبار.این شیخ نشین های کوچک که به قول کامران نجفی زاده شیخک هایشان بیش از کوپن شان حرف می زنند که خوراکشان بودند.چشم بسته بدون هیچ دستگاه و بی سیمی می رفتند و می آمدند.در همین گوکسر خودمان که سنگی بزرگ به شکل سر گاو در آنجا بود و بدان مکان گوکسر(سرگاو) می گفتند ، گمرکی داشتند و دم و دستگاهی.کالاهای خود را می آوردند گمرک گوکسر ترخیص می کردند.شاید موتور 100 یاماهای آن پیرمرد که حکایت های دوری و درازی برای تعریف دارد از آخرین کالاهایی بوده که از این  گمرک  ترخیص شده. امروز موتور همچنان بیدار می شود و محرم آن پیرمرد است که گاه گاهی سوارش می شود ولی گمرک به خواب رفته و طوری که جسدش را نیز کرم ها خورده اند. چه حکایت جالبی است. مردم می گویند که اولاد گرامی رسول ، به جدت قسم ات می دهیم ، پیگیری کن تا که گمرک مان دوباره راه بیفتد و خاطرات قدیمی پیرمردها قبل از سفر آخرتشان زنده شود و هم جوانها سامانی بگیرند و کاری بکنند. مطمئنا می دانید که لیردف از نظر اقتصادی فرسنگ ها جلو می افتد و یک عالمه اشتغال زایی می شود.حالا که اسکله عبد به برکت این نظام مقدس آماده شده که حتی بومیان تو خواب هم تصورش را نمی کردند و اتاق هایی نیز در آنجا وجود دارد که می توانند بشوند اداره بندر ، گمرک ، گذرنامه و ... مردم هم قول می دهند که همکاری کنند ، پس درنگ جایز نیست و ما منتظریم این گمرک راه بیفتد.

هنگام باران باریدن چهره یک کشاورز سدیچی بسیار دیدنی است چون هم می خندد  وهم می گرید.خنده از خوشحالی که باغش سبزتر می شود و گریه از آن که رودخانه در حال تغییر مسیر است و از بسترش خارج شده ، او می ترسد که شاید باغ بعدی که سیل آن را به دریا هدیه می دهد باغ او باشد. پیگیری های شما قطعا مثمر ثمر خواهند بود و بالاخره فکری اساسی در این خصوص خواهد شد.

 بازرچه لیردف را که بارها دیده ای ، فکر کنم در جهان نمونه و تک  باشد. تک بودن از ان جهت که آخرش نفهمیدیم که از سمت چپ جاده باید حرکت کرد یا راست!!!!!!! نبود بلوار و جدول کشی باعث چندین تصادف شده.از کوچه ها  و خیابان های فرعی که هیچی نمی گم. امیدوارم که زودتر لیردف شهر بشود و شهرداری دلسوز مسئولیت این شهر را برعهده بگیرد. نیک می دانید که لیردف موقعیتی بسیار خوب دارد و رشد خوبی تا به اکنون داشته ، اما رشد بیش از حد و بی برنامه معضل است.امیدوارم که با شهر شدن این رشد تبدیل به توسعه گردد.یعنی اینکه شاهد پیشرفت همه جانبه باشیم. آخرین نقطه بخش لیردف تا مرکز بخش بیش از 110کیلومتر فاصله دارد یعنی تا مرکز شهرستان 220کیلومتر. مردم برای انتقال بیمارانشان با مشکل روبرو هستند. استدعا می شود که پیگیری کنید مقدمات ساخت یک بیمارستان حداقل 10تخت خوابی در لیردف به همراه مرکز رادیولوژی و آزمایشاهی مجهز فراهم شود.پیگیری احداث یک دانشکده در لیرف نیز یادتان نرود ، باشد علم نیز در این منطقه همچنان سیر صعودی داشته باشد. امیدوارم که شما در این پست عظیم همچون سایر پست هایتان موفق باشید و این دوره چهارساله را با کارنامه ای درخشان پشت سر بگذارید.

آخرین جمله بهشتیان ، اولین حرف جمله از کلام خداست:

الحمدلله رب العالمین

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 13:15 توسط محمد شریفی| |

800x600

خداحافظ کشم ، سلام بر گمبرون

قشم نام  جزیره و نام شهر بندری جزیره در آبهای خلیج فارس  است.این جزیره در منابع اسلامی تا حدود سده دوم هجری به نام های کاروان ، بنی کاروان و لافت شهرت داشته است.مسعودی در مروج الذهب به نوشته ای از اوایل سده چهارم در شرح جزایر خلیج فارس چنین می نویسد:از آن جمله جزیره لافت است که آن را بنی کاروان می گویند. در ادامه چنین می نویسد :اندر آن شهری خرم است.مردم آن را لافت خوانند و این جزیره برابر پارس است.دمشقی در نخبه الدهر در سده هشتم هجری آن را بنی کاروان و لافت می خواند و آن را آباد توصیف می کند.از دوره صفویه (907-1148 ق) نام قشم و گویش سواحل نشینانش کشم ((Keshm و در میان اعراب به جزیره الطویله و در میان فارسی ها به جزیره دراز معروف بوده است.برخی نام قدیمی قشم  را کیش می دانند و آن را قیس می نامیدند.چون این جزیره شبیه ترکش و تیر دان است آن را کیش نامیدند.در برهان قاطع کیش نام شهری در جزیره ای مشهور به هرمز آمده و در وجه تسمیه آن چنین آمده است: چون بر بلندای اطراف هرموز بر می آیند، مانند کیش که ترکش باشد به نظر می آید.آنند راج نام این جزیره را کیش و همان جزیره دراز خوانده است. اعتماد السلطنه در مراه البلدان اینگونه از جزیره یاد می کند که : جزیره قشم یا کیش که آن را باسعیدو هم می خوانند چون ترکش یعنی جعبه تیر است و در فارسی به آن کیش می گویند(بلوکباشی ،10:1379).

کشم جزیره ای آرام با مردمی بسیار خوب و با تمدن  بسیار طولانی طبیعت زیبایی دارد. قدمت سکونت بشر در  قشم از تمام نقاط خلیج پارسی بیشتر است به طوری که بام قشم با قدمت دوره پارینه سنگی قدیمی ترین زیستگاه بشر در خلیج فارس می باشد.

چند سال پیش وارد این جزیره شدم. ظاهرا آرام به نظر می رسید اما در پس کوچه های این شهر شلوغی خاصی احساس می شد.به هر حال ترم اول دانشگاه بود و من تازه وارد و ترم بوقی.

خیلی سخت بود ، به طوری که بیش از یک هفته در جزیره دوام نمی یافتم و چند روزی می اومدم لیردف. به هر حال ترم یک و دو تمام شد و در این مدت دوستان زیادی پیدا کردم و قشم را دیگر مکانی غریب نمی دانستم. از ترم سه به سراغ تفریح در جزیره رفتیم. واحد آپارتمانی که ما در محله سنتی و قدیمی ملا موسی اجاره کرده بودیم خیلی با محیط آنجا  وفق نمی کرد. شاید تقابل سنت و مدرن بود. به هر حال ما نیز از این جو زیبای سنتی بهره مند می شدیم. شاید آن شب هایی که دلمان گرفته بود و از آن سر شهر صدای مولود خوانی و ازوا  گوش ها را نوازش می کرد ، تنها دلیل رهایی از دل گرفتگی همین اوا ها و موسیقی زیبا بود که در مدح رسولی بس عظیم و بزرگ خوانده می شد. قشم مکانی است که تنوع فرهنگی زیادی در آن می بینیم. بلوچ های عزیز که بیشتر کارگری می کنند و روزها در سه راه مخابرات تجمع می کنند و هر کدام برای کار به سمتی می رود و پاتق شان کافه سرباز در کوچه کنار بانک کشاورزی است ، شمالی های آرایشگر ، کردهای سوپر دار و تاکسی دار ، فارس های تاجر و مغازه دار و تهرانی های میلیاردر که پاتق شان کافه لئو هست و با بنز و بی ام و فراری و حامر و از این جور ماشین ها می آیند و تک و توکی برای کلاسشان سگی پشمالو را نیز به همراه دارند. به هر حال عمر ما در قشم گذشت تا اینکه به ما گفتند که نیامده باید از قشم بروید و شما دیگه کارشناس مردم شناسی شدید . خیلی زود گذشت اندکی فکر کردم که دیگه باید از قدم زدن در  محله ملاموسی ، سینما دریا ، دوچرخه سواری پارک زیتون ، مرغ سوخاری پانه ، غذای دریایی جنب قلعه پرتغالی ها ، دیزی سرای زیر فردوسی ، کافینت آوا  و تکنو  ، جت اسکی ساحل سوزا ، قدم زدن در ساحل سیمین ، کتابسرای دانشجو آقای مظاهری همیشه شاد ، نگاه دو را دور به باغ موزه گیاهشناسی و جنگل حرا در مسیر دانشگاه ، دور زدن در سام و زال و نریمان ،  نان تمشی سایت نخل زرین ، تنیس روی میز زیر ستاره ، موزه ژئو پارک ، روستای پاک برکه خلف ،دلفین های هنگام ، لاک پشت های شیب دراز ، مدرسه قدیمی کمالیه ، ساحل جزایر ناز و دستی کشیدن ماشین ها در ظهر جمعه ، جنگل حرا روستای طبل ، ازوا در لافت و هزاران جاذبه دیگر و زیبا طبیعی و فرهنگی در قشم خداحافظی کنم و از آنها دل بکنم و بر شهری شلوغ و پر هیاهو سلام کنم.یاد آن روزهایی به خیر که برای انجام پژوهش های میدانی راهی روستاهای زیبا قشم می شدیم و با پیرمردان  و بزرگان هم صحبت می شدیم که هر کدام دریایی اندیشه و اطلاعات در مغز دارند که با مردنشان همه این اطلاعات تاریخی را به گور خواهند بود و این می طلبد که اساتید تاکیدی ویژه برای انجام تحقیقات میدانی کنند و دانشجویان نیز همت مضاعف نمایند و آنها را ثبت و ضبط نمایند. جا دارد که از تک تک اساتید ارجمندم جناب آقای عبدی مدیر گروه و استاد بنده که اکنون دانشجوی دکتری می باشند ، جناب آقای استاد محمودی زاده دهبارزی ، جناب آقای مدبر ، جناب آقای دکتر دشتی زاده ،جناب آقای دکتر همتی ، جناب آقای مهندس ریخته گر ، جنا ب آقای سهیلی ، جناب آقای کمالی که با لهجه زیبای اصفهانی انرژی مضاعفی به کلاس می داد ، سرکار خانم اکبری که اکنون در حال ادامه تحصیل هستند ، سرکار خانم خانیان ،  سرکار خانم جاوری ، سرکار خانم عرب ، خانم دکتر نادری و سایر اساتید ارجمندم تشکر و قدر دانی نمایم و عزت و سربلندی را بر همه از خداوند منان خواستارم.اکنون  چند صباحی نیز در مقطع کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی میهمان واحد علوم و تحقیقات هرمزگان هستیم تا ببینیم دست تقدیر ما را به کجا خواهد برد و آیا عمری باقی خواهد ماند که این مقطع را همچون کارشناسی به پایان ببرم یا که خیر   ؟ الله اعلم

زندگی دریست و من غواص و دریا مکیده

سر فرو بردم اینجا تا کجا سر برکنم؟

معرفی چند اثر در خصوص قشم

-         بلوکباشی ، علی ؛ جزیره قشم صدف ناشکافته خلیج فارس.تهران دفتر پژوهشهای فرهنگی 1379.

-         افشار سیستانی ، ایرج ؛ شناخت استان هرمزگان (مجموعه ای از تاریخ ، جغرافیا ، آثار باستانی ، جاذبه های جهانگردی شهرستان ها و آداب و رسوم و اقتصاد مردم هرمزگان). انتشارات هیرمند1378.

-         زنده دل ، حسن ؛ مجموعه راهنمای جامع ایرانگردی استان هرمزگان .نشر ایران گردان 1377).

-         نعیمی ، منصور ؛ فرهنگ جامع هرمزگان . نشر سمبله 1386.

-         فلسفی میاب ، علی و دیگران ؛ مردم نگاری شهرستان قشم .مدیریت میراث فرهنگی استان هرمزگان.زمستان 1379.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 13:14 توسط محمد شریفی| |

سالها سال نو را با حافظ آغاز کردیم بگذارید امسال ما نیز پا به پای مولوی چند آرزو بکنیم:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                  شیر خدا رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت زه فرعون و ظلم او                    آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول                   آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر               که از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جز تو ای ماه                     گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار                رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

سال نو بر همگام مبارکباد.

شادباش و دیرزی

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 13:51 توسط محمد شریفی| |

قبل از هر چیز این حقیر به نوبه خود موفقیت بزرگ استاد و دوست گرانقدرم را خدمت ایشان تبریک می گویم.

مصاحبه خواندنی با دکتر جهاندیده به بهانه چاپ دو کتاب جدید درباره ادبیات بلوچ
 

ملت ایران نیاز دارد

تا درباره قوم بلوچ

بیشتر بداند

در اخبار خبر خوشی آمده بود مبنی بر اینکه به تازگی دو کتاب درباره ادبیات بلوچی توسط انتشارات معین منتشر می­شود. این خبر از آن جهت خوش بود که ادبیات بلوچستان که یکی از پربارترین ادبیات قومی کشورمان ایران است ، تاکنون مهجور مانده و خبری از آن در کتاب‌ها و مکتوبات ما نبود. کتاب اول «حماسه سرایی در بلوچستان» نام دارد که در 610 صفحه به بررسی و تحلیل حماسه‌های قومی بلوچی همراه با متن اصلی هر حماسه و مقدمه‌ای بلند درباره بلوچ و بلوچستان و جایگاه شعر و حماسه در بلوچستان می‌پردازد و کتاب دوم سیری در منظومه های عاشقانه بلوچی نام دارد که در ۴۲۰ صفحه به بررسی و تحلیل منظومه های عاشقانه بلوچی همراه با متن اصلی منظومه­ها و مقدمه ای در بارۀ ادبیات و شعر غنایی می‌پردازد.

نویسنده این دو کتاب دکتر عبدالغفور جهاندیده عضو هیئت علمی دانشگاه علوم دریایی چابهار و دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی است. از جهاندیده که بیشتر هم و غم خود را بر ادبیات بلوچی گذاشته است تاکنون دو کتاب به

نامهای «تصحیح و توضیح دیوان اشعار فارسی و بلوچی عبدالله روانبد(چاپ 1384)» و «شرح منظومه مکران(چاپ 1390)» منتشر شده است. به بهانه چاپ دو کتاب جدیدش سراغ استاد رفتیم و از او درباره ادبیات بلوچی، حماسه‌ها و منظومه‌های عاشقانه‌اش و ضرورت تالیف کتاب‌هایی درباره ادبیات بلوچی پرسیدیم. این مصاحبه خواندنی به شرح زیر است:

اخیرا از شما دو کتاب درباره ادبیات بلوچستان منتشر شده است. ابتدا سراغ کتاب حماسه سرایی در بلوچستان می‌رویم. درباره این کتاب توضیح می‌دهید؟

کتاب «حماسه‌سرایی در بلوچستان» درباره حماسه‌های قومی بلوچ همراه با مقدمه­ای مفصل دربارۀ بلوچ و بلوچستان و تعریف و توضیح حماسه و آثار حماسی است. آثار حماسی بلوچی پژوهش شده در این کتاب،از قرن­های دهم  قمری (پانزدهم میلادی) تا زمان قاجاریه را شامل می­گردد. متون اصلی حماسه­ها، بلوچی است اما هرکدام به زبان فارسی ترجمه و تحلیل و به لاتین آوانگاری شده­اند

یعنی در کتاب ابتدا اشعار آمده بعد تحلیل هر یک از اشعار؟

نخست گزارش داستانها سپس تحلیل و بررسی و تطبیق با دیگر حماسه­های ملی و قومی و گاهی جهانی و در پایان هر فصل متن حماسه­ها به زبان اصلی(بلوچی) آمده است.

به حماسه‌های قومی اشاره کردید، از چند مورد شاخص در این حماسه‌های قومی نام می‌برید و خلاصه‌ای از شاخص‌ترین حماسه‌های قومی میان مردم بلوچستان شرح می‌دهید؟

حماسه­های بحث شده در این کتاب همۀ حماسه­های مهم بلوچی که  از نظر زمانی حماسۀ چاکری تا حماسۀ کمبَر را شامل می­گردد مثلا "حماسه چاکر و گْوَهرام" از مشهورترین حماسه‌ها در میان مردم بلوچ است که دو قهرمان اصلی آن به نام­های چاکَر (chaakar) و گْوَهرام (gwahram) به عنوان رهبران دو قبیلۀ بزرگ رِند و لاشار، بر بخش­هایی از سرزمین­های بلوچستان و سِند به عنوان حاکمان محلی و قبیله­ای فرمانروایی می­کنند به چند دلیل جنگ‌هایی که بین این دو قبیله و شخصیت اتفاق می‌افتد و درهمان زمان گزارش جنگها به صورت نظم درمی­آید و حماسه­های چاکر و گوَهرام را شکل می­دهد  همچنین جنگهایی که همین قبیله­ها با اقوام بیگانه­ای مانند هندوان داشته­اند به نظم درآمده است و این جنگ‌ها به مرور زمان از جنبه تاریخی بیرون آمده و تبدیل به حماسه و حتی اسطوره شده‌اند. حماسه­های بلوچی بسیار زیاد هستند و متون بسیار زیادی از  آنها به صورت شفاهی به جا مانده است که ما بخش زیادی از آنها را به صورت میدانی  جمع‌آوری کرده و در کتاب آورده‌ام.

پس از قبل کتاب مدونی وجود نداشت که این اشعار و حماسه‌‌ها را جمع شده باشد و شما برای تالیف کتاب بین مردم رفتید؟

در ایران کتابی در این زمینه به صورت مدون چاپ نشده است این جانب پیش خنیاگران و راویان مشهوری رفته­ام و این اشعار را گردآوری کرده­ام خنیاگر پرآوازۀ بلوچستان «شادروان استاد کمالان هوت» خیلی در این زمینه به من یاری رساند می­دانیم که هنر شعر و شاعری بین مردم بلوچ جایگاه بسیار بلندی دارد. و این مردم تاریخشان را با شعر حفظ کرده‌اند و این اشعار صدها سال است که سینه به سینه نقل شده ، تا اینکه به ما رسیده است

در بخشی که تطبیقی بین حماسه‌های بلوچی و حماسه‌های ایران و جهان انجام دادید، به چه نتیجه‌هایی رسیدید؟

مطالعاتی که من در حماسه‌های ایرانی و بلوچی و بعضی از حماسه‌های اقوام دیگر ایرانی داشتم، معلوم می­شود که اشتراک‌های بسیار نزدیک و محسوسی بین این اقوام وجود دارد میدانیم که قوم بلوچ یک قوم ایرانی است از لحاظ فکر ، قیافه و نژاد و هر چه که در نظر بگیرید نیز ایرانی هستند و این تطبیق هم همین را نشان می‌دهد و همچنین متوجه می­شویم که حماسه­های قومی بلوچ چه قدر  از شاهنامه فردوسی تأثیرپذیرفته اند یا چه اشتراکاتی بین آنها حاکم است. یا اینکه از این وجه بررسی کردم که ویژگی‌هایی که ما برای حماسه تعریف می‌کنیم چه قدر بر این حماسه‌های قومی صدق می‌کند. مثلا ما شخصیت رستم را در شاهنامه داریم که شخصیت‌ والا و ملی برای ما ایرانیان است اگر به شخصیت‌ رستم به صورت ملی نگاه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که چاکر هم چنین نقشی را در حماسه‌های قومی بلوچی داشته است. خود بلوچ‌ها به حماسه ملیشان که شاهنامه است افتخار می‌کنند ولی در کنار شاهنامه و حماسه های ملی ، حماسه‌های قومی هم دارند، این حماسه‌ها از گذشته تا کنون بین مردم رواج داشته است اما تا انتشار این کتاب در ایران ناشناخته بودند. فرنگیان به خاطر ایده‌های استعماری که داشتند در اوایل قرن نوزده میلادی در بلوچستان شرقی کارهایی درباره زبان و ادبیات بلوچی کرده بودند و بخشی از اشعار کهن بلوچی را گردآوری و در سرزمین خود به چاپ رسانده اند  

شما از منابع غربی‌ها که در قرن 19 گردآوری کردند، هم استفاده کردید؟

من از بیشتر منابع در دسترس استفاده کرده ام. چه منابعی که فرنگیان نوشته اند که کوتاه و مختصر است و چه منابعی که در پاکستان وجود دارد و به زبان اردو یا بلوچی چاپ شده اند ، اما بیشتر روی منابع شفاهی و تحقیقات میدانی تمرکز کرده ام.

درباره منظومه‌های عاشقانه بلوچی هم توضیح می‌دهید که در کتاب دیگری آن را تالیف کرده‌اید؟

ببینید ما در ادبیات فارسی، منظومه‌های عاشقانه زیادی مثل لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین داریم و در ادبیات بلوچ هم داستان‌های عاشقانۀ این چنینی وجود دارد. مثل هانی و شَیمُرید(sheymorid) ،سسّی (sassi) و پُنّو (ponnu) ، دوستین و شیرین ، بیبرگ و گراناز ،  شهداد و مهناز و....  که به نظم درآمده ولی هیچ کدام از آنها همراه با تحلیل و متن اصلی در ایران چاپ نشده است.

سراینده این منظومه‌های عاشقانه در ادبیات بلوچی مشخص هستند؟

سرایندۀ قزیب به اتفاق آنها مشخص نیست. نه عاشقانه‌ها و نه حماسه‌ها. این اشعار بین مردم مانده‌اند و حتماً سراینده اولیه داشته‌اند اما خنیاگران و راویان باذوق در طول تاریخ چیزهایی به آنها هم اضافه کرده‌اند این اشعار چون با آواز یا همراه با موسیقی خوانده می‌شده اند، کم کم روان و فصیح شده اند و موسیقی هم تأثیر زیادی در آنها گذاشته است، در کتاب منظومه‌های عاشقانه هم به همان منوالِ کتاب حماسه‌ها گزارش داستان را آوردم، بعد متن اصلی را ذکر کرده‌ام. سپس آوانگاری شده، ترجمه، تحلیل و تطبیق هم برای هر یک از بخش‌ها انجام شده است. مثلا من‌ هانی و شَیمُرید را با لیلی و مجنون تطبیق دادم یا داستان‌های دیگر را به همین منوال با داستانهای مشابه در ادب فارسی و اقوام دیگر مقایسه کرده ام.

تاکنون در این حوزه کاری انجام نشده بود؟

نه، در ایران تاکنون کاری علمی همراه با متن منظومه­ها انجام نگرفته است.

با این وضع ضرورت تألیف این دو کتاب چه بوده است؟

قوم بلوچ، یکی از اقوام کهن ایران است. همه محققان و مردم شناسان به اتفاق آنها را با توجه به زبان و فرهنگی که دارند، ایرانی می‌دانند. اما چیزی که از این قوم در فیلمها دیده می­شود و در افواه مردمی که به سرزمین آنها سفر نکرده اند شنیده می­شود این است که آنها را به عنوان انسانهایی خشن و گاهی قاچاق­فروش معرفی می­کنند اما اگر حداقل دربارۀ ادبیات آنها بخوانند متوجه خواهند شد که بلوچها مردمانی دلیر و نجیب و در عین حال بااحساسات بسیار لطیف هستند و محقق خواهد شد که آنها از ادبیاتی پربار و کهن برخوردار هستند و از قدیم دارای فرهنگ و تمدن بوده­اند 

من عنوان کردم بلوچ‌ قومی است ایرانی ، با فرهنگ و تمدن و ادبیاتی بسیار  قوی و بسیار پربار ، ما می‌توانیم داستان‌هایی را که در حماسه‌ها و عاشقانه‌های قوم بلوچ آمده است به صورت فیلم  ونمایشنامه درآوردیم و چهره تاریخی و فرهنگی مردم بلوچ را به ایرانیان و حتی جهانیان به عنوان یک قوم اصیل ایرانی معرفی کنیم . خیلی از دوستان شهرستانی و استادانی که با آنها در بارۀ چاپ کتابهایم مشورت می‌کردم، باور نمی‌کردند که همچنین ادبیاتی در بلوچستان وجود داشته باشد چون آنها با توجه به فیلمهایی که دیده بودند، تصوری دیگر از این قوم داشتند.

اینها دغدغه‌های ذهنی من به عنوان یک ایرانی بود که ملت ما نیاز دارد درباره این قوم بیشتر بداند. اقوام دیگر ایرانی مثل گیلک‌ها، کردها و اقوام دیگر که برای خودشان ادبیات دارند و درباره ادبیاتشان تحقیقات بسیاری صورت گرفته و چاپ شده است ، ضروری بود که همچنین کارهایی درباره ادبیات بلوچی‌ هم  صورت ­گیرد. ناگفته نماند که شورای فرهنگی وزارت علوم تصویب کرده است که  در بعضی دانشگاه‌ها ادبیات و زبان‌های محلی تدریس شود  بلوچی نیز یکی از زبانهای زنده ایرانی است و شامل این طرح‌ می‌شود. این کتاب ها برای کسانی که در زمینه ادبیات بلوچی تحصیل و تحقیق می‌کنند میتواند منبع دست­یافتنی باشد و به عنوان واحد درسی در دانشگاه‌ها گذرانده شود. همچنین اگر کسی قبلاً در ایران میخواست دربارۀ قوم بلوچ از نظر مردمشناسی و اجتماعی و ادبی و... پژوهش کند، منبع موثقی در کتابخانه­های کشور حتی کتابخانه­های عمومی و دانشگاهی استان سیستان و بلوچستان یافت نمیشد و این مایۀ تأسف بود که این قوم بر اثر کمبود منبع همچنان ناشتاخته بماند. این کتابها میتواند بخشی از نیازهای این محققان را برآورده کند.

از سوی دیگر خیلی از منظومه‌های شعری‌ در برخی زبان‌های محلی به شهرت ملی رسیده‌اند، مثلا استاد شهریار به عنوان یک شاعر ایرانی و آذری زبان  که روز تولدش را روز شعر و ادب نام گذاشته‌اند شعری مشهور با اسم حیدربابا دارد. این منظومه به زبان آذری است اما من که بلوچ هستم یا آنکه گیلک یا لر هست ممکن است معنی آن را  متوجه نشویم اما از ریتم کلامش لذت می‌بریم و آن را به عنوان یک اثر ملی ایرانی میشناسیم و به سراغش می‌رویم. اشعار گوناگون و زیادی در ادبیات بلوچی داریم که توانایی آن را دارند که در سطح ملی مطرح شوند، که یکی از آنها منظومۀ مکران مولوی روانبُد است که شرح و ترجمۀ آن را انجام دادم و به چاپ رسید و در عرض دو ماه نایاب گردید  دغدغۀ من این است که چرا این گونه اشعار بلوچی در سطح ملی مطرح نشود؟

سوال دیگر اینکه الان روایت اشعار و نقل سینه به سینه حماسه‌ها و منظومه‌های عاشقانه بلوچی میان نسل حاضر مردم بلوچ مثل نسل‌های گذشته رواج دارد یا کم‌رنگ‌تر شده است؟

نسل جدید بویژه جامعۀ دانشگاهی به فرهنگ و ادبیات قومی خود احترام میگذارد اما زندگی شهرنشینی و رشد رسانه­ها و سرگرمی­های دیگر از توجه به شعر و مطالعۀ ادبیات کاسته است  ولی هنوز مردم به ادبیاتشان علاقه دارند، خود من از نسل امروز هستم و این کتاب و اشعار را هم از زبان نسل بلوچ امروز جمع‌آوری کرده ام. هنوز افراد زیادی هستند که اشعار را حفظ هستند ، خنیاگرانی هستند که این اشعار را با موسیقی و نقالی برای مردم علاقه‌مند اجرا می‌کنند، همه مردم دوست دارند از ادبیات و فرهنگشان بدانند و دیگران نیز آنها را درک کنند

نوشتن این دو کتاب چه قدر طول کشید؟ از زمانی که تحقیق شروع شد تا زمانی که به دست ناشر رسید.

تقریبا ده سال طول کشید.

شما با توجه به داشتن مدرک دکتری ادبیات فارسی چرا به پژوهش در زمینه ادبیات بلوچی می پردازید؟

درست است که مدرک دکترای من ادبیات فارسی است و می‌توانستم در حوزه ادبیات فارسی دست به پژوهش بزنم و این کار را هم کرده ام، اما بیشتر هم و غم خود را روی ادبیات مهجور مانده و ناشناخته بلوچ صرف کرده ام و تلاش می‌کنم آن را با ادبیات فارسی به عنوان ادبیات ملی و رسمی تطبیق دهم، البته ادبیات فارسی را در دانشگاه تدریس می‌کنم، اما تلاش دارم در کنار مطالعات و پژوهشهای گسترده ای که در زمینه ادبیات فارسی دارم،  ادبیات بومی و محلی خود  را هم به سایر هم‌وطنانم معرفی کنم چون آشنا کردن هموطنانم را با ادبیات بلوچی بزرگترین دغدغه من در زندگی است.

منبع خبرگزاری فارس

به نقل از وبلاگ دست نوشت صدیق حسین زاده

  http://hossein-zadeh.blogfa.com/post-91.aspx

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 12:22 توسط محمد شریفی| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 20:41 توسط محمد شریفی| |







نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 18:27 توسط محمد شریفی| |


دو کتاب درباره ادبیات بلوچ‌ها منتشر می‌شود

  مدیر انتشارات معین گفت: کتاب‌های «حماسه سرایی در بلوچستان» و «سیر اشعار عاشقانه در ادبیات بلوچی» دو کتابی است که در دست انتشار است.لیما صالح رامسری مدیر انتشارات معین در گفت‌وگو با خبرنگار فارس خبر از انتشار دو کتاب درباره ادبیات بلوچ داد و گفت: کتاب‌های «حماسه سرایی در بلوچستان» و «سیر اشعار عاشقانه در ادبیات بلوچی» دو کتابی است که ما در دست انتشار داریم.

وی افزود: برای اولین بار است که ناشری به زبان بلوچ‌ها احترام می‌گذارد و کتابی منتشر می شود که تصویر درستی از فرهنگ و زبان بلوچ‌ها به مردم کشورمان ارائه کند.

صالح رامسری گفت: متاسفانه مردم بلوچ که هم وطنان ما هستند در طول تاریخ مظلوم واقع شده‌اند و مردم ما برداشت درستی از ادبیات و فرهنگ آنها ندارند و این در حالی است که این ادبیات بسیار  غنی و پربار است.

وی افزود: هر چه درباره  مردم بلوچ و فرهنگ آنها نوشته شود کم است و در این حوزه خیلی کم کار شده است.

مدیر انتشرات معین گفت: نویسنده این دو کتاب عبدالغفور جهاندیده استاد دانشگاه علوم و فنون دریایی چابهار است و همه مراحل انتشار این کتاب انجام شده و در چاپخانه است و احتمالا در همین هفته منتشر می‌شود.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:4 توسط محمد شریفی| |

با تلاش برادران بزرگوار شوراهای حل اختلاف لیردف آقای حاج  ابراهیم شریفی  و گابریک آقای حسن گرامی و جمعی از بزرگان منطقه  و  پس از سی سال درگیری و خون ریزی بین دو قبیله بلوچ  که منجر به کشته شدن سه نفر و زخمی شدن ده ها تن شده بود سرانجام امروز با حضور سران قبایل و طوایف چابهار - کنارک - کهیر - زرآباد - کاروان - گوهرت - لیردف -  گابریک - جگین -  جاسک و با حضور فرماندار ریاست محترم دادگستری شهرستان جاسک -امام جمعه جاسک نماینده ولی فقیه در امور اهل سنت استان سیستان و بلوچستان  فرمانده سپاه و نیروی انتظامی شهرستان جاسک و جمعی از مسولان در روستای گابریک به صلح و سازش انجامید.

طبق اخبار واصله بیش از ۲۰۰۰ نفر در این مراسم حضور داشتند.

ابراهیم شریفی ضمن تشکر فراوان از حضور سران قبایل تشریف فرمایی آقای نخعی آقای درویشی - حاج آقا غلامی - حاج آقا قاسمی و فرماندهان نظامی و انتظامی شهرستان را به مراسم گرامی داشته و از همکاری و مساعدت همه آنها جهت برگزاری این مراسم بزرگ تقدیر و تشکر نمود.

مدیریت وبلاگ ندای لیردف به نوبه خود به همه افراد دو قبیله  این موفقیت عظیم را تبریک می گوید.





نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 21:28 توسط محمد شریفی| |

بعد از گذشت ۵ ماه نزاع و خونریزی صلح وصفا بین دو طایفه بزرگ کامرانی و جهانگیری  در شهرستان قلعه گنج استان کرمان برقرار شد.

این درگیری منجر به کشته شدن سه نفر شده بود

حاج ابراهیم شریفی رییس شورای حل اختلاف و رییس شورای بخش لیردف به همرا چند تن از بزرگان منطقه در این مراسم حضور داشتند.

شرح موضوع را از لینک زیر بخوانید

خبرگزاری سرنا-پايگاه خبري شهرستان قلعه گنج

به خانواده کامرانی بخصوص فرزند رشید مرحوم حاج علی کامرانی آقا بهزاد  و به کل خانواده جهانگیری تبریک می گوییم.

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 19:37 توسط محمد شریفی| |

چند روزی ذهنم درگیر موضوعی شده است که چرا ما هرمزگانی ها چشم دیدن همو نداریم و از طرفی شعار پان هرمزگانی سر می دهیم در صورتی که این استان بلوچ و فارس و عرب و... را طوری در خود حل کرده که اصلا مهم تلقی نمی شود و همه به دنبال ابادی هرمزگانند.جدیدا  برخی ازدوستان یاد گرفتند که با حقیر شمردن قوم بزرگ آریایی یعنی مدافعان جنوب شرق ایران  آنها را بلوچک خطاب می کنند.اشکالی ندارد بگذارید راحت باشند اما بدانید که همین بلوچک ها برای حفظ تمامیت ارضی ایران و هرمزگان در ده مایلی ساحل بخش لیردف در لنج بادبانی شان کشته شدند.همین بلوچک ها جمعیت سه شهرسان استان را تشکیل دادند.چون کارگری می کنند از بلوچ به بلوچک تبدیل شدند؟

اگر کارگری عیب است برای ما افتخار است.چرا که تمامی پیشوایان دینی ما کار را عیب نمی دانسته و اکنون هیچ عقل سلیمی آن را عیب نمی داند.این مطلب را نوشتم تا به همه بگویم که بلوچک حتی یک ذره از ارزش این قوم را کم نخواهد کرد.

شادباش و دیرزی

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 18:43 توسط محمد شریفی| |

Design By : Night Melody